بن بست
حتی اونا که یه زمانی مسکن دردهام بودن حالا شدن سوهان روحم
همه دنیام شده سایه و روزنه های امیدم مسدود شدن
به انتها رسیدم ،
دلم میخواد از همه چیز و همه کس فرار کنم حتی از خودم
اما پاهام هم بستن
نه یارای رفتن دارم نه توان موندن
کاش برای منم تو این بن بست مسقف راهی به سوی آسمون بود
حتی اگه از این تنگنا رها بشم ،آسمونی ندارم که به سمتش پر بکشم
به هر طرف نگاه می کنم حجم عظیمی از تاریکی احاطم کرده
کاش میتونستم نور را مهمون خونه دلم بکنم
اما زنگار دلم حتی تو مهمونی خورشید هم محو نمیشه
ای کاش باز هم زندگی برای من طعم شیرینی پیدا می کرد.
ای کاش .......

